روزی در سال 64 به اتفاق امام قلی، مسؤول مخابرات قرارگاه حمزه به منطقه کوهستانی در آذربایجان غربی رفته بودیم که در آنجا در سینه کِش ارتفاع، قرارگاهی در دل کوه احداث شده بود. (با استفاده از امکانات سنگرسازی: تیرآهن، پلیت- ورقۀ عاج دار فلزی- سنگری ساخته و روی آن را با خاک پوشانده بودند که علاوه بر استتار، در برابر ترکش انفجارات محفوظ بماند).
شب را در آنجا گذراندیم و صبح قصد عزیمت داشیم. درب خروج سنگر، کوتاه بود و بایستی برای ردّ شدن، کاملاً خَم شویم. دولّا شدم تا بیرون بروم که سرم به شدت به نبشی آهنی خورد و خون از آن جاری شد.( به اندازه کافی خم نشده بودم). مرا به اورژانس نزدیک آنجا بردند. سرم شکافته شده و بخیه لازم داشت. هنوز سوزن خمیده مخصوص را به یاد دارم که داخل پوست کرده و با آن بخیه زده و دوخت و دوز ميکردند!
همپای ملائک...ما را در سایت همپای ملائک دنبال میکنید
برچسب: سرشکستگی, نویسنده: بازدید: 100