شهید بروجعلی شکری بیسیمچی گروه ضربت جندالله در کردستان بود که بعد از اسارت به دست گروهک ضدانقلاب کومله به وضع فجیعی شکنجه شده و به شهادت رسید.
این شهید بزرگوار به خاطر این که برگه کاغذ کد و رمز بیسیم را قورت داده و نخواسته بود که به دست دشمن برسد، زنده زنده مُثله کردند. اول گوش و بینی او و سپس چشمهایش را درآوردند. بعد از آن، لبهای بالایی این شهید را بریدند ولی نتوانستند رمز را به دست بیاورند، لذا تصمیم گرفتند شکم او را بشکافند تا شاید بتوانند کاغذ رمز را از توی شکمش پیدا کنند! این بیسیمچی شهید، با زجر و شکنجه جان داد ولی حاضر نشد کد و رمز عملیات به دست دشمن بیافتد.
+ نوشته شده در ساعت توسط
|
برچسب:
نویسنده: مانی افشاری
برچسب: سقوط,
نویسنده: مانی افشاری
روزی در سال 64 به اتفاق امام قلی، مسؤول مخابرات قرارگاه حمزه به منطقه کوهستانی در آذربایجان غربی رفته بودیم که در آنجا در سینه کِش ارتفاع، قرارگاهی در دل کوه احداث شده بود. (با استفاده از امکانات سنگرسازی: تیرآهن، پلیت- ورقۀ عاج دار فلزی- سنگری ساخته و روی آن را با خاک پوشانده بودند که علاوه بر استتار، در برابر ترکش انفجارات محفوظ بماند).
شب را در آنجا گذراندیم و صبح قصد عزیمت داشیم. درب خر
برچسب: سرشکستگی,
نویسنده: مانی افشاری
گهگاه برای انجام کار مخابراتی و یا رفع خرابی خطوط تلفن، به مقر تیپ مسلم ابن عقیل(ع) (چم امام حسن(ع) -محور گیلانغرب) ميرفتیم و در قسمت مخابرات ميدیدیم، هر شب در اتاقشان و سینه زنی داشتند و جوّ شور و نشاط و معنویت در بین نیروها حاکم بود.
برچسب: روضه,
نویسنده: مانی افشاری
روزی در فصل گرم تابستان در موقعیت الزهرا (س) در بیابانهای خوزستان و در بالای دکل خودایستا مشغول نصب آنتن بودم. تشنگی زیاد بر من چیره شد و لذا از زرگر که مشغول نصب دستگاه در سنگر بود، تقاضای آب نمودم. او هم تنها کلمن آب یخی که داشت را به طناب قرقره بست و به بالا فرستاد. کلمن در میانه راه، به نبشیهای آهنی دکل خورد و سقوط کرد. و ما همین طور در میان آهنهای داغ، تشنه کام باقی ماندیم! ... و خدا کند در آن وانفسای مَحشَر تشنه کام نمانیم!
برچسب: تشنگی,
نویسنده: مانی افشاری
مصطفی ربیعی که از مسؤولین بود وقتی با تویوتای بین جادهها حرکت ميکرد و ماشینی را ميدید که خراب شده، ميایستاد تا اگر کاری از او بر ميآید انجام دهد. بارها شده بود که خودرویی بین راه خراب شده و راننده و خانوادهاش در راه مانده بودند. او توقف ميکرد و هر طور شده آن را راه ميانداخت. این عادت او بود.
برچسب:
نویسنده: مانی افشاری
در سال 66 هواپیماهای دشمن، بمبی را بر روی سنگر اجتماعی واقع در پارک شیرین باختران انداختند و از آنجا که دال انفجاری روی آن قرار نداشت، بمب به درون خاک نفوذ کرده و سنگر بتنی را منفجر ساخت. بر اثر این انفجار، 80-70 نفر از مردمی که به آنجا پناه برده بودند به خاک و خون کشیده شده و صدها نفر هم مجروح شدند.
برچسب: بمباران,
نویسنده: مانی افشاری


برچسب: شهید حاج قاسم میرحسینی,سردار شهید حاج قاسم میرحسینی,زندگینامه شهید حاج قاسم میرحسینی,خاطرات شهید حاج قاسم میرحسینی,وصیت نامه شهید حاج قاسم میرحسینی,
نویسنده: مانی افشاری